تبلیغات
*****شب نیلوفری*****

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند.

.

من اینجا بس دلم تنگست هرسازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم

  

ببینم آیا آسمان هر جا همین رنگ است ؟



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:07:08 ق.ظ  تاریخ:جمعه 19 مرداد 1386
 

من پذیرفتم شکست خویش را

پند های عقل دوراندیش را

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

میروم شاید حالت کمی بهتر شود

در نبودم غصه هایت کمتر شود

من پذیرفتم که قلبم ساده بود

در میان خدعه و نیرنگ افتاده بود

نیک میدانم که خوش رفتی ز دست

قلب نامردت همه درها را بست

ذره ای از برایم جا نداشت

این دل تو غصه ی ما را نداشت

من چه بیهوده شدم افسون تو

عاشق بی پا و سر مجنون تو

قلب من یک قلب ساده بود و بس

تو ولی هر لحظه در پی یک هوس

.

 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف من زاده ی امروزم

 خدایا جهنمت فرداست

پس چرا امروز می سوزم‌....

.



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:07:08 ق.ظ  تاریخ:جمعه 19 مرداد 1386
 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از

بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ

صبور روزهای دلتنگی ام باشی!




لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:07:08 ق.ظ  تاریخ:جمعه 19 مرداد 1386
اگه عشق حقیره،اگه جسم کویره،اگه خالیه دستام ، اگه همیشه تنهام برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

هفت شهر عشق :شهر اول : نگاه و دلربایی . شهر دوم : دیدار و آشنایی . شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی . شهر چهارم : بهانه،فکر،جدایی . شهر پنجم : بی وفایی . شهر ششم : دوری و بی اعتنایی شهر هفتم : اشک،آه،تنهایی

رازی که در عشق است در نیاز نیست لذتی که در عشق است در هوس نیست غمی که در عشق است در مرگ نیست دلی که در عشق است در سینه نیست اشکی که در عشق است در چشم نیست امیدی که در عشق است در منتظران نیست راز عشق لذتی داردکه غم دل داند و اشک منتظر

نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه من لیلاترین مجنون ، نه شیرینم ، نه فرهادم نه از آتش نه از برگم نه از کوهم نه از سنگم فقط مثل تو مسکینم ، فقط مثل تو دلتنگم

یکبار از کنار دریا عبور کردی یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پاهات میان و میرن

میدونی فرق تو با ماه چیه ماه فقط شبا اونم شبایه بدون برف و بارون زیباست ولی تو چه شب باشه چه روز چه برف باشه چه بارون همیشه زیبایی

گاه نگران میشوی که نکند آنقدر که انتظار داری تو را دوست نداشته باشم ... عزیزم،دوستت دارم همیشه و همیشه بی هیچ قید و شرطی... هر چه بیشتر تو را میشناسم بیشتر به تو علاقه مند میشوم... همه احساسات من حتی حسادتهایم ناشی از شور عشق بوده است... در پر شور ترین احساسم حاضرم برایت بمیرم...تو را بیش از اندازه ناراحت و آشفته کرده ام، ولی تو را به عشق قسم، آیا کار دیگری میتوانم بکنم؟... همیشه برای من تازه هستی... آخرین تبسم تو شاداب ترین و آخرین حرکات تو، زیباترین آ

o3می گن خدا بهترین نعمتش رو به بهترین بنده ش میده ... ولی من که بهترین بنده ش نیستم ..پس چرا تورو به من داده ؟!؟

.comطبیعت زیباست اما نه برای درک حقیقت... حقیقت تلخ است اما نه به اندازه جدایی... جدایی سخت است اما نه به اندازه تنهایی...

اشکی که بی صداست،پشتی که بی پناست،دل را که عاشق است،شعری که بی بهاست،شرمی که آشناست،دارایی من است ارزانی شماست.

زمستان بهانست برف ازاسمون خسته میشه پاییز بهانست برگ از درخت خسته میشه اس ام اس بهانست دلم برات تنگ میشه

گویند غروب جاییست که زمین اسمان را میبوسد .امشب برای تو غروب میکنم .کجایی اسمان من

کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم کفشای پاره میخریم اسباب کهنه میخریم بی اختیار داد میزنم آهای کهنه فروش قلب شکسته هم میخری؟

مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر بهم نخوره.پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن.

زندگی را دوست دارم در کنار تو ، گذر زمان را دوست دارم در آغوش تو و مرگ را دوست دارم در نبود تو .

اون چیه که اولش منم دومش تویی و آخرشم زبون؟ گل گاو زبون

می دونی فرق تو با عشق، زندگی و گل چیه؟ عشق یك كلمه است اما تو معنیه اونی. زندگی اجباره اما تو دلیل اونی. گل یه گیاهه اما تو عطره اونی....

 به یه خری می گن تو بهتری یا گاو می گه من . می گن چرا میگه اها. من وقتی از جاده رد می شم اینور و اونورم را نگاه میكنم اما گاو سرش را مثل خر می اندازه پاین میره

یه شعر از شاعر كه می گه: باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می خورد هر كه بامش بیش برفش بیشتر

می دونی چرا بین انگشتای دستت فاصلست چون یکی هست که این فاصلرو برات پر کنه

چهارتا مورچه می رن حموم بعد 2تا میان بیرون اون 2تا چی میشن؟ می چسبن به صابون

به اشتیاق اولین دانه برف، به تحمل آخرین برگ پاییز، به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم كه سر كاری!

به یارو میگن بدترین خاطرت چیه میگه: هیچ وقت یادم نمیره واسه زلزله بم که رفته بودیم کمک کنیم یه بچه رو که می خواستم بزارم تو قبرهی گریه می کرد می گفت عمو به خدا من زندم

یه روز یه خیاره داشته با یه خیارشوره تو خیابون راه میرفته دوستاش میرسن بهش میگن : این کیه؟؟ میگه : این خواهرمه ؛ ترشیده !!

از عشق تو لیلی...........رفتم زیر تریلی(واسه گریسكاری)

هر گاه مسیحی میمیرد بر سر مزارش صلیبی می گزارند تا همه بدانند که در این مکان کسی مرده است تو نیز بر گردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند که قلب تو گورستان عشق من است

اگربه من بگن 80روز دور دنیا بگرد من80باردور تومیگردم اخه همه دنیای من توی

بدبخت پسرها :وقتی به دنیا میاند میگن خوش به حال مادرش. وقتی ازدواج میکنن میگن چه عروس خوشگلی وقتی هم که میمیرند میگن بیچاره زنش

به یارو میگن برو جلو ماشین ببین راهنما کار میکنه؟ راهنمارو میزنن. میگه: آره نه آره نه.....

سر تو بزار رو  شونه هام خوابت بگیره / جا خالی میدم بخوری زمین حالت بگیره

اگه كسی بهت گفت:
دوستت دارم
میمیرم برات
فدات شم
تمام زندگیمی
زود باور نكن!!!
اگه میخوایی امتحانش كنی.......
بهش بگو:
كارت سوخت رو میدی به من؟؟؟!!!

عاقد خطاب به عروس:آیا وکیلم شما را با مهریه 1000 لیتر بنزین و 14 عدد کارت سوخت به عقد دائم آقا محمود در بیاورم؟ . . . عروس رفته ماشینش رو گازسوز کنه....

دوستت دارم قد یه بشكه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه كارت بنزین

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان بنزین نداره سکته کرده

با اغاز سهمیه بندی بنزین شرکت ایران خودرو در فصل تابستان
فروش الاغ را در 1700 مرکز خود بصورت اقساط مادام عمر اغاز کرد

هم اكنون نیازمند كارت سوخت شما هستیم.
انجمن حمایت از بی بنزینان ایران.

آخرین نرخ مهریه دختران : ۱۳۸۶ لیتر بنزین

برندگان اسکار بنزین

من ترانه 1000 لیتر بنزین دارم - رستگاری قبل از ساعت 12 امشب - رایحه خوش بنزین - ب مثل بنزین -علی بنزینی - بنزینی ها - بازی بنزین - مرد بنزینی - پسر بنزین فروش - دو کارت با یک بنزین- بنزین فصل- می خواهم بنزین بزنم! - دیشب بنزین زدم آیدا- سفر به پمپ بنزین- بازگشت بنزین- از میدون تا پمپ بنزین- دزدان بنزین- سالهای سهمیه بندی

با اجرای طرح سهمیه بندی سوخت گیری در  بازی نید فور اسپید  بدون ارائه ی کارت هوشمند سوخت ممنوع شد

در راستای طرح سهمیه بندی بنزین ایران خودرو در یک طرح ظربتی تعداد محدودی الاغ را به فروش میرساند :

مشکی متالیک : ۱۱.۰۰۰۰۰۰

دولفینی با جل و چنجر : ۱۲.۰۰۰۰۰۰

سفید جی ال اکس تمام فول :۱۲.۵۰۰۰۰

قوانین استفاده از خر به جای خودرو :

۱: سوار کردن بیش از دو نفر ممنوع

۲: راننده میتواند به دنبال الاغ خود بدود

۳: بستن کمربند در همه معابر اجباری میباشد

۴: زیاد کردن صدای عرعرخر ممنوع

۵: سرعت بیش از ۱۰۰ کیلومتر ممنوع

۶: تردد خرهای بدون شماره ممنوع همه خرها باید شماره ملی باشند

دوست دختر غضنفر بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.غضنفر میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه

غضنفر در خونش رو رنگ می کنه بچه هاش گم میشن.

جدیدترین جمله های عاشقانه:

تو رو از کارت سوختم هم بیشتر دوست دارم حاضرم لیتر لیتر بنزینم رو به پات بریزم

 لاستیک دلمو  با میخ نگاهت پنچر نکن

 در کویر دلم تو تنها شتری

ای پیتزای عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگیم و اسپاگتی افکارم! بی تو فلافلم

دل من مثل یه بركه است كه تو تنها قورباغه ی اونی

اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی 

پفک 100 تومن
شیر 800 تومن
سیگار 1000 تومن
نوشابه 250 تومن
بستنی مگنوم 350 نومن
کره 400 نومن
آدامس 200 تومن
بیسکویت 400 نومن
روت میشه اس ام اس 14 تومنی نفرستی؟؟

از غضنفر می پرسن ( قدس سره ) یعنی چه ؟
بعد از كمی فكر كردن میگه : نمی دونم ولی فكر كنم یه چیزی تو مایه دمت گرم باشه!

میدونی طبق آخرین آمار كم جمعیت ترین جای دنیا كجاس؟
.
.
.
نمیدونی؟
.
.
.
. قلب منه كه فقط تو توی اون ساكنی !!!

دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده 

من این اس ام اس رو نفرستادم ٬ موبایلم خودش فرستاد ٬ مثل اینکه موبایلم خاطر خواه  موبایلت شده!

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . الهی قربون چشات برم که دنبال اس.ام.اس میگردی

من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

خبر رسیده که یکی از فرشته های خدا گم شده. چند میدی لوت ندم؟!

 

  

 اگه یه روز یه نفر دستت رو گرفت دلت لرزید نترسی ، آخه اون بابا برقیه.


 

 عزیزم! اگه زنبور نیشت زد ناراحت نشو چون خیلی گلی.


 

 من تو رو 30% دوستت دارم ، 25% بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، 70% روزمو بهت فکر میکنم ، 45% عاشقتم ، 29% آرزوی منی ، 100% سرکاری.

 

 

 اگه بگم دیوونتم، اگه بگم عاشقتم، اگه بگم دوست دارم، اگه بگم یه ثانیه از جلوی چشمام دور نمی‌شی، اگه بگم نفسمی، اگه بگم همه هستی منی،‌ برام «لپ‌لپ» می‌خری؟

 

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای........

دیدی چی شد؟

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای.........

بگم؟ نه نمیگم خیلی بد........

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای.........

تو رو خدا بگو

نه جون تو نمیشه خیلی ضایع هست آخه نمیشه اصلا

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای

باشه چون اصرار کردی میگم.............ولی

قول بده به کسی نگی که سر کارت گذاشتم


دیگه از چشمام افتادی .فهمیدی ؟

.

.

.

.

.

.

.

افتادی صاف توی قلبم .!


میدونی رمز موفقیت تو زندگی چیه؟

بهت میگم ولی قول بده که به کسی نگی!!!

.

.

.

.

.

.

.

.

235487646431000210215445054 !


معرفت رو از سیگار بیاموز که با این که میدونه آخره سر زیره پات له میشه تا آخر به پات میسوزه

جون میده با تو بریم ماهی‌گیری!
- چطور؟
- آخه هیچکس به اندازه تو کرم نداره!
 

آسمان را می نگرم تو را میبینم خورشید را می نگرم تو را میبینم ماه را می نگرم تو را میبینم خوب مسخره از جلوم برو کنار دیگه

نام تو ...
اسمت را بر کوه نوشتم ریزش کرد روی آب نوشتم بخار شد.روی کاغذ نوشتم پاره شد .روی قلبم....(برو بابا با این اسمت اینم اسمه تو داری...)

یه چوب کبریته سرش رو می خوارونه
آتیش می گیره

ببخشین که این موقع مزاحم شدم.
یه سوال داره مثل خوره روحمو میخوره::
پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد اسمش چی بوده؟؟؟!!!...

یکی تو راست میگی             یکی پینوکیو

یکی تو مهربونی          یکی خرس مهربون

یکی تو خونتون قشنگه     یکی خونه مادر بزرگه

یکی توسفیدی                       یکی سفید برفی

یکی گوشای تو قشنگه         یکی گوشای زیزی گولو

یکی توخشکلی             یکی پلنگ صورتی

یکی توزبلی               یکی ملوان زبل

یکی ما دو با هم خوبیم              یکی تامو جری

یکی موهای تو قشنگه        یکی هم موهای انشرلی

یکی تو سره کاری   یکی هم اون اسکلی که می خوای اینو تو برش  سند کنی

کاش می شد اشک را تهدید کرد  مدت لبخند را تمدید کرد  کاش می شد از میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد!

لحظاتی را طی کردم تا به خوشبختی برسم : اما وقتی رسیدم  دیدم خوشبختی  همان لحظات بود



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:07:08 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 10 مرداد 1386
5444

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:07:08 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 10 مرداد 1386
دلم آرامش می خواد
آرامش!
چه کلمه ی قشنگی
حتی فکر کردن بهش یه حس قشنگ به آدم می ده
باورت می شه که هیچ وقت آرامشو لمس نکردم؟!
همیشه با اضطراب زندگی کردم با دلهره

نمی دونم چرا هر چقدر بزرگ تر می شم دلهره هام هم بزرگ تر می شن!

چند وقته که حالم بدجوری از موبایل...ماهواره...آهنگ های رپ...آهنگ های
جدید...ضبط.... سی دی و چه می دونم هر کوفت و زهر ماری از این قبیل به هم می خوره!

دلم یه خونه می خواد که توش نه موبایل باشه نه تلویزیون نه کامپیوتر نه هیچ وسیله ی صوتی و تصویری و ارتباطی دیگه.

ننوشتم که بخوای بگی این وسیله ها چقدر خوبن و چه فایده هایی دارن.

من فکر می کنم همین که برق باشه که شبامونو روشن کنه کافیه بقیه
اش دیگه اضافه اس.

آره این وسیله ها خوبن. اما چرا خوبن؟
اصلا چرا به وجود اومدن؟
برای انتقال سریع اطلاعات و افزایش سرعت ارتباطات
می خوای بگی علم برای راحتی ماست؟!
کدوم راحتی؟!

ما آدما که خودمون هم تو دل این وسیله ها گم شدیم
ما دیگه حتی  نمی دونیم از خودمون و از این دنیا چی می خوایم
فقط تند و پرشتاب داریم می ریم با سیلی که نمی دونیم ما رو با خودش داره به کجا می بره

من که دارم می نویسم خوبم؟
من گم نشدم؟ 
نه بابا منم یکی مثه همه
اما دیگه خسته شدم نمی خوام برم و خودم ندونم به کجا



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:06:05 ق.ظ  تاریخ:سه شنبه 8 خرداد 1386

نوشته های غمگین من
غبار غم رو ریختن روی چشمهای تو
می خوام بهت بگم
غصه نخور!
چرا غصه می خوری؟
عاشق شدی و قلبتو شکستن؟
خب منم این دردو تجربه کردم
و هزار تا درد دیگه رو
کاش می تونستم بگم
اما خیلی دردا هست که روح رو می خراشن اما نمی تونی ازشون حرف بزنی
قلب و روح منم پر از زخمه
من گاهی وقتا می رم تا مرز جنون
نه...بذار اینجوری بگم
گاهی وقتا از این مرز هم رد می شم و چنان دیوونگی راه می اندازم که
به عمرت ندیدی
اگر چه چند وقته که خاموشم درست مثل یه آتشفشان خاموش

من تقصیرو نمی اندازم گردن کسی
با اینکه خوب می دونم به جز من خیلی ها مقصرن.
کهربا راست می گه سهم من اینه و باید باهاش بسازم
و می سازم.
یه روز تنها نشسته بودم یکی اومد
گفت تو چرا این جورئی؟
گفتم چه جوری؟
گفت انگار اهل این سیاره نیستی...از کجایی؟
گفتم از همین زمین تازه خونمونم همین نزدیکی هاست.
گفت تنهایی؟
گفتم آره...خیلی زیاد. تو چی؟ تو هم تنهایی؟
جوابمو نداد.دستشو دراز کرد به طرفم گفت دستتو بذار تو دست من
دستمو بردم جلو و دستشو گرفتم
گفت دیگه تنها نیستی من همیشه باتوئم
خندیدم از ته دلم
اونم خندید .
گفت از این به بعد من با تو می خندم باتو اشک می ریزم و هیچ وقت تنهات
نمی ذارم.
من می خندیدم اونم باهام می خندید.
یه روز گریه کردم.
یاد دستاش افتادم.
دیدم که دستام خالی مونده.
نشسته بود کناری و نگاهم می کرد
گفتم یادته چی گفتی؟
گفت تو دیوونه ای!من اومدم که تو دیگه غصه نخوری...اومدم که بخندی
من تحمل غم و غصه رو ندارم.
گفتم یعنی تو هیچ وقت ناراحت نشدی؟
گفت نه!
گفتم گریه نکردی؟
گفت نه!
گفتم تنها نبودی؟
گفت تنها نبودم هیچ وقت تنها نبودم.
گفتم خیال می کردم می فهمی تو که همجنس منی.
گفت هیچ کی هیچ کی رو نمی فهمه اینا همش یه مشت دروغه
یه مشت ادعاس.
راه افتاد که بره.گفتم کجا داری می ری؟
گفت می رم که به خندم با بقیه
و من زیر لب تکرار کردم با بقیه
گفت می خوای تو هم بیا!
جوابشو ندادم و چشم دوختم به رد پاهاش که از من دور می شدن.
و یاد گرفتم که دیگه تو دنیای واقعی با کسی از غصه هام حرف نزنم.
اما اینجا توی این دنیای بزرگ مجازی راحت از غصه هام گفتم
و تو خوندی و تحمل کردی...همین برام کافیه.
من به کهربا قول دادم که دیگه غصه نخورم
سر قولم هستم.
شاید سال هاست که دلم می خواد داد بزنم منم دلم گرفته
حالا داد زدم و تو خوندی
فهمیدی.

می شه خندید
می شه آینده رو ساخت
با گریه که نمی شه سراغ آینده رفت
آینده روشنه
اگه من بخوام
اگه تو بخوای
به خدا این بار دارم راستشو می گم
نه قصد گول زدن خودمو دارم نه هیچ کس دیگه رو
تو هم غصه نخور باشه؟
به خاطر من!
از من بدتر که با دلت تا نکردن
اما دارم فراموش می کنم
. همه چیز رو از اول می سازم
این بار محکم تر از قبل که به کوچیک ترین بارونی رو سرم خراب نشه.
ق.ل بده که تو هم فراموش کنی
قول بده از اول بسازی
حالا بخند
بخند دیگه
یه لبخند کوچولو که می تونی برای دل ... گلت!! بزنی



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:06:05 ق.ظ  تاریخ:سه شنبه 8 خرداد 1386

فردا را دوست دارم. چون طعمی دارد که هنوز نچشیده ام .

 دیروز را هم دوست دارم. چون طعم آن هرچه که بوده، اگر خوب و شیرین، پر از یادها است
 و اگر تلخ و بد اکنون چندان برجای نیست و تنها یک یاد گنگ است .
 امروز را می پرستم. چون امروز همه زندگی من است .
‌ برای خودم هم نوشتم تا یادم باشد که من هستم .
 آفتاب و باران در كافه تریاری  رنگین كمان وعده ملاقات گذاشتند .
 ای كاش می توانستم پرواز نامرئی افكار پرنده آسمانی را ببینم .
 در محل دیدار ، در زیر آوار لحظات انتظار مدفون شدم .
 رد پای واژه ها را داخل سیم تلفن پیگیری میكنم .
 گام برداشتن از تو شنیدن صدای پا از من ...
 روزگار غریبی است ، یكی آب پاش گلاب دارد و یكی با گلاب پاش آب هم ندارد .
 شعار من در زندگی این است : نه عشق و نه آفتاب چون هر دو غروب می كنند .
 دریا برای صرفه جویی در مصرف آب موج كمتری می فرستد .
 آنقدر نازك نارجی بود كه با گاز فندك خودكشی كرد .
 حاصل جمع كو هها هم نمی تواند در مقابل لحظات گذران زندگی ایستادگی كند .
 حاصل جمع دست ها می تواند كره خاكی را از روی زمین بلند كنـد .
 حاصل جمع پاها ، مطمئن ترین وسیله برای رسیدن به مقصد است .
 حاصل جمع عمر ها به لحظات گذران زندگی قابل تقسیم است .
 حاصل جمع سكوتها را به شنیدن فریاد دعوت می كنم .


لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:02:02 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1385

جهنم سرگردان

شب را نوشیده‌ام .
وبر این شاخه‌های شكسته می‌گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:02:02 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1385

Offerings - Vas'Azam Ali' - 1998



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:02:02 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1385

کجا می روی ؟
با تو هستم
ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
کجایِ این همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟
کجای این همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی ؟
سر به راه
رو به نمی دانی تا کجا !
چرا اُتاقت را با خود می بری ؟
چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟
خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟
یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود
حرفی برای تو دارد
سطری نشانی راهی
خیالت من از این همه فریب
که در کتابخانه های دنیا به حرف می آیند
و در روزنامه های تا غروب می میرند
چیزی نفهمیده ام ؟
خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان
که رو به از صبح توپ بازی
تا بای بای تیله ها و گلسر های رنگی حسرت می کشند
چیزی نفهمیده ام ؟
هنوز راهی از چشم های خیسم
رو به خاک بازی در باغ و
پله های شکسته ی روز دبستان
می رود
هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از اِمضای بزرگ و یک بیست
که جهان را به دل خالی ام می بخشید
می شکند
حالا در این بی کجایی پرشتاب
با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟
تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند
کسی نیست ، با خودم حرف می زنم ...



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:02:02 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1385
  شاید نباید بگم... 

   اما باور كن دیگه بریدم!
   نه از اینكه دیگه دلخوشی ندارم!
   نه از اینكه زندگیم مثل یه كلاف سر در گم شده!
   نه از اینكه همه لحظه هام شده انتظار!
   نه از اینكه تنهام وكسی نیست كه منو بفهمه!
   نه از اینكه هر شب كابوس می بینم!
   نه از اینكه مدام از خودم می پرسم ،آیا سهم من این بود!
   نه از اینكه تو خونه ی خودم هم غریبه ام!
   نه از اینكه حسرت یه بار هق هق گریه کردن واسه خوش اومدن و بد اومدن اینو اون تو دلم مونده!
   نه از اینكه دیگه بارون نمی آد و گرما خفقان آوره!
   نه از اینكه هرچیزی می خوام واسم مثل یه سرابه!
   نه از اینكه دیگه هیچكی دلم رو نمی بره!
   نه از اینكه آسمون و زمین دست به دست هم دادن تا منو از پا در بیارن!
   نه از اینكه لبهام دیگه حرفی برای گفتن نداره!
   باور كن نه!
   بریدم..........

   اما نه از همه اینها ....
   بریدم از دست اون کسی که یکباره اومد و رفت.........
     


خیلی سخته که در اوج تنهایی بغض گلوتو گرفته باشه اما نخوهی کسی از موضوع 

   خبر دار بشه 

   خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقتو بدون حضور خودش جشن بگیری

   خیلی سخته که تولدتو همه بهت تبریک بگن به جز اون که فکر می کنی

   به خاطرش زنده ای 

   خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

   خیلی سخته که ناخواسته از کسی که دوستش داری جدا بشی و اون موقع خواسته 

   باشی بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمی شینه 

   خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه ولی خودت نتونسته باشی 

   که از یاد ببریش

   خیلی سخته که اسمی که خیلی دوست داری بشنوی ولی خودت رو به نشنیدن بزنی

   خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده داشته باشی ولی نتونی با 

   اون شماره تماس بگیری

   خیلی سخته که کسی دوست داشته باشی ولی نتونسته باشی بهش بگی

   خیلی سخته که آیندهات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی ولی نتونسته 

   باشی بهش برسی

   خیلی سخته که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و 

   بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و از اون هم خواسته باشی که حرفاتو باور کنه

   خیلی سخته که....................

 


  




لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:04:11 ق.ظ  تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1385
حالا من
                              خاطره ایی بیش نیستیم
                                                                                   تقصیر من نبود
   هیچ کس نگفته بود که
   خیابان های شهر
   پر از قفس های تو در توست ...!!!

   بدون تو
   دلم برای دوست داشتنت تنگ خواهد شد
   دلم برای
   آرامش
   آغوشت تنگ خواهد شد.
   دلم برای تنهایی
   و
   منتظر زنگ تلفن تو ماندن
   تنگ خواهد شد
   دلم برای
   شادی آمدنت
   ودرد رفتنت تنگ خواهد شد
   و
   پس از مدتی
   دلم برای دلتنگی
   برای دوست داشتن تو
   تنگ خواهدشد.

 



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:04:11 ق.ظ  تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1385
همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد 
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
 به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
 به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
 كه به اندازه یك پنجره می خوانند
 آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
 سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
 به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد


لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:04:11 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 10 آبان 1385
 

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:03:11 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 10 آبان 1385

خوشبخت ترین پسر كسیست كه اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت

 ترین دختر كسیست كه اخرین عشق یك پسر باشد .

 اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین

صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی

 هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید .

نویسنده:هیترو



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:04:10 ق.ظ  تاریخ:جمعه 5 آبان 1385

 

 



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:03:10 ق.ظ  تاریخ:جمعه 5 آبان 1385

لیلا فریقی



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:03:09 ق.ظ  تاریخ:جمعه 7 مهر 1385

در باره عشق نوشتم و اینکه عشق می تواند انسان را به مرحله بالایی از قداست برساند وتا آنجا انسان را بالا به برد که به غیر از خدا هیچ کس وچیز دیگر را نبیند .وقتی عشق حادث میشود این شما نیستی که در باره اش تصمیم می گیری این عشق است که فرمان می دهد مثل نماز خواندن این شما نیستی که خودت را برای نمازآماده می کنی این عشق به خدا ونماز و ستایش حق است که ترا بر آن می دارد تا نماز بخوانی و شکر نعمت حق را به جای آوری.عشق چیزی نیست که ما قادر به تعیین نوعی از آن باشیم یک ذره هایی از بودن است. یک لحظه هایی از خدایی شدن است .وقتی دو انسان عاشق میشوند، هیچ چیزی در میان نیست، الا خودشان ،این عشق است که باعث نزدیکی آنها به هم میشود واین نزدیکی باعث وبانی زندگی و رسیدن به خدا میشود ، دلم می خواهد روی این زمین هیچ کجایش بدی وجود نداشته باشد، هر جا که می رویم همه مردم خدایی باشند وخدایی عمل کنند ،حتی در مخفی ترین زوایای زندگی مان دوست دارم خدا را شاهد داشته باشیم ، نگوییم خدا چی وبنده خدا چی وقتی می فهمیم که بنده ای از بندگان خدا مشکل دارند کمک کنیم، معنوی، مادی، هر نوعی که می توانیم نگوییم به ما چه ، مشکل یک بنده خدا مشکل ما ، در نهایت مشکل کل جامعه هست این مشکل هر چه می خواهد باشد عشق باشد کینه باشد .اگر ما انسان های خوبی باشیم همواره در تلاش خواهیم بود تا خدایی عمل کنیم وعشق را در راهرو های دادگاه وبیمارستان ها جستجو نخواهیم نمود، این ایده من است پرواز حق همه ماست، دوست داشتن حق همه ماست، عشق ورزیدن حق همه ماست ، کمک وهمراهی کردن وظیفه همه است ، اگر بتوانیم دست دو عاشق را بگیریم وبه سرمنزل عشق برسانیم چقدر خوب عمل کرده ایم ، گاهی با خودم می گویم این عشق چیست که همه به نوعی گرفتار آن هستند وخودشان هم نمی دانند ، آیا سرنوشت است ، آیا دیدگاه است ،آیا دو تن در یک روح است ، یا برعکس ، نمی دانم گاهی دلم میگرد از بیسوادی خودم که نمی توانم عشق را معنی کنم آخر خیلی سخت است شما هر معنی که به عشق بدهی بالاترش وجود دارد تا برسی به خدا این جا ایستگاه آخر است به این جا که رسیدی کم می آوری دیگر نمی توانی بگویی یا بخوانی، بنویسی ، چون استاد از تو بهتر نوشته است (رسد آدمی به جایی که جز از خدا نبیند )میرسیم به خدا ولی وقتی رسیدیم آیا پایان همه عشق ها است یا نه، تازه اول خط هستیم یکی در گوشه ایی از این دنیا در غم هجران است ، یکی در انتظار مرگ محبوبش ، یکی در آرزوی دیدن رخ یارش که من هم عمری در انتظار دیدن رخش هستم و هر چه هم می گویم( چهره گشا نگارا) به حرفم گوش نمی دهد .کاش میشد از سرزمین چکاوک ها می گفتیم ،


کاش میشد از عشق صادقانه می گقتیم


کاش می تونستم از نفرت و کینه بگویم


کاش میشد از زلال بودن دلها بگویم


کاش میشد از سرزمین بچگی هام بگویم


ولی وقتی یکی از در عذاب بودن محبوش در عذاب است من چگونه می توانم از خنده وشادی بگویم چگونه می توانم از عشق نگویم آفرین می گویم به کسانی که در این راه پاک بازند واز باختن هم ابای ندارند.عشق یعنی پاک بازی.


کاش می توانستم از همه بخواهم که کمکم کنند تا به اون هایی که ناتوانند کمک کنم هر نوع کمی مادی یا معنوی .


کاش می توانستم وقتی دونفر عاشق می خواهند لانه عشق خود را بسازند وپولی برای ساختن ندارند کمک می کردم .


کاش اصلا من از عشق نمی گفتم خاموشی خود بهترین بود


کاش این مرگ که عزیزهم است بعد از نودسالگی می آمد


کاش وصد کاش دیگرو همه درد ها از آن من بود وهیچ دردمندی در این دنیا نبود.من از مرگ قناری در قفس ناراحت میشوم .من از عشق پر از درد ورنج کله مند میشوم، من از عشق چیزی را می خواهم که اصلا نتوانی به تصور و یا در وهم خود بیانش نمایی ، خواسته من از عشق سجده نمود است .من از عاشق سجده کردن معشوق را انتظار دارم .ممکن است غلط باشد ولی آیا ما که خدا را دوست داریم وعاشق خدا هستیم او را سجده نمی کنیم وقتی عشق هم خدایی بود ارزش سجده را دارد .من از عشق صدای گام ها را دوست دارم وقتی که می آیی از دور معشوق بگوید آمد  زیادی نوشتم تا بعد   

تا بعد موفق وجاری باشید (هه ژا)


لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:02:08 ق.ظ  تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1385

خیلی دلم می خواد از عشق بگویم .از عشقی که پر از حقیقت باشد .حقیقتی که هیچگاه دست خوش دنیای ماشینی نگردد .میان من وتو گیر نیفتد .مجبور نشود رضایت به تن دهد .شاد باشد .خود عشق باشد .اگر روزی بی خبر بود دیوانه شود .اگر خطا در کار بود بخشنده باشد .هرگز دست بر اشک های جاری روی صورت معشوق نکشد .اجازه ندهد معشوق گریان شود .روح بلند عشق را طوری صیقل دهد که هیچ وقت آزرده نشود .مبنای کار را دوستی بگذارد تا دنیای عشق شکلی دیگر .حدیثی دیگر .تازه های دیگر را ارائه نماید .که کمتر کسی توان رفتن را در خود پیدا نماید .وقتی هم توان رفتن بدست آمد .دیگر کوه .سرما .روستا. دریا .بی کسی .تنهایی .اذیت وآزار هیچ کدام دردی نباشد اگر هم باشد تنها درد فراق باشد که همه عاشقان می دانند درد هجران و فرا ق روح عاشق را تزکیه می کند .درد را کمتر وتحمل را بیشتر .آن کسی عاشق است که جز او برایش معنی نداشته باشد .هر چه فرار کند بیشتر به سمت او کشیده شود .رویا های زیبا را هرگز خراب نکند .آسمان آبی صورت خود را خشک از قطره های باران چشمانش نکند .دانسته برود .نخواسته برود .اگر خوانده شد بدود.اگر خوانده نشد آهسته برود .رهایش نکند که اگر رهایش کند .قلبش رنجیده می شود پریشان میشود .نگران میشود .عشق این نیست که یک روز باشیم .روز دیگر حالش را نداشته باشیم .روز بعد اصلا نباشیم .نه این نیست .عشق عمری دویدن و نرسیدن است .رها شده از تمام قید وبندهای گسستنی محو شدن .به اوج رسیدن .جایی رسیدن که به غیر از او کسی دیگر نباشد .خلوت خلوت خلوص صد در صد.آوای زمزمه گون بر شاخساران .نجوای پرندگان .رویای دیدن پرواز .وقتی در این نقطه ایستادی .ممکن است اندکی از عشق را توانسته باشی معنی کنی .در غیر این صورت خود را بیگانه از عشق بخوانیم بهتر .وقتی با تمام وجود دوستش داری .اراده می کند پرواز کند .نباید مانعش شوی.نباید صورتت خیس از اشک فراق گردد .باورکن.دردناکترین کلمه روی زمین عشق است .کلمه ایی که خیلی راحت تلفظ میشود .راحت نوشته .نقاشی. تصویر برداری .رویایی ترین آهنگ .نجیب ترین واژه. اماوقتی میرسی به پای حساب پرداخت بهای عشق چه سنگین است .خیلی سنگین. که هر کسی را توان پرداخت نیست .چقدر عالی .خوب .زیبا.مهربان.رویای خیال برانگیز لحظه ها خصوصا وقت دیدار.لحظه های رسیدن .نقطه اوج التهاب .بهای عشق است که هر روز و ساعت می باید پرداخت حال اگر در توان داریم .برویم خود را در این میدان پر از دلهره رها کنیم شاید رسیدیم به نقطه تقدیر .شرنوشت که هیچ نقشی را نمی توان بر آن زد....شوان(هه ژا)



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:12:08 ب.ظ  تاریخ:سه شنبه 10 مرداد 1385

تو می آیی . یقین دارم که می آیی . زمانی که مرا در بستر سردی میا ن خاک بگذارند .

تو می آیی . یقین دارم که می آیی و ..... پشیمان هم .....

دو دستت التماس آمیز . می آید به سوی من

ولی پر می شود از هیچ . دستی دست گرمت را نمی گیرد

صدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه . به فریادی مرا با نام می خواند

و می گوید که اینک من . سرم بشکن . دلم را زیر پا له کن

ولی برگرد .......

همه فریاد خشمت را . به جرم بی وفایی ها . دو رنگی ها . جدایی ها

به روی صورتم بشکن . مرو ای مهربان بی من . که من دور از تو تنهایم !

ولی چشمان پر مهری . دگر چهره مهتاب مانندت نمی ماند

لبانی گرم با شوری جنون انگیز . نامت را نمی خواند

دگر آن سینه پر مهر آن سد سکندر نیست .

که سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی

دو دست کوچکش . با پنجه های لغزنده . میان زلف های نرم تو بازی نمی گیرد .

پریشانش نمی سازد

هزاران باره هستی را به پای تو نمی بازد

تو می آیی . زمانی که نگاه گرم من دیگر به روی تو نمی افتد . هراسان

هر کجا . هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید . مبادا بر نگاه دیگری افتد

دو چشم من تورا دیگر نمی خواند . به شوقی دلکش و شیرین و تو هر چند

با دیگریدر چشمهایت جستجو باشد . سراب آرزو باشد و لب هایت .

لبان گرم و تب دارت . کتاب روشنی از بهر عمری گفتگو باشد

محالست این که بتوانی بر آن چشمان خوابیده . دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی .

نگاهت را به گرمی بر نگاه من بیاویزی . لبهایم کلام شوق بنشانی

تو می آیی یقین دارم . ولی افسوس آن پیکر که چون نیلوفری افتاده بر خاکست

دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد

به دیوار بلند پیکر گرمت نمی پیچد .جدا از تو جدا از تکیه گاهش در پناه خاک می ماند

و در آغوش سرد گور می پوسد و موهایش بر سپیدی های آن زیبا لباس آفرینش

نرم می لغزد جدا از دستهای گرم و زیبا و نجیب تو

تو می آیی ولی افسوس .............

آن گرما به جانم بر نمیگردد

دگر بر جسم سرد و خاموشم هستی نمی بخشد

یقین دارم که می آیی...... بیا ای آنکه نبض هستیم دردستهایت بود .

دل دیوانهام افتاده لرزان زیر پایت بود

بیا ای آنکه رگهای تنم با خون گرم خود . تماما معبری بودند تا نقش ترا همچون گل

سرخی . بگلدان دل پاکیزه گرمم برویانند

بیا . تا آخرین دم هم . قدمهای تو بالای سرم باشد . نگاهت غرق در اشک پشیمانی

بروی پیکرم باشد

دلت را جاگذاری شاید آنجا سنگ بسترم باشد

ولی افسوس که دیگر فرصتی باقی نمانده

تا بگویم دوستت دارم


شوان



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:12:08 ب.ظ  تاریخ:سه شنبه 10 مرداد 1385





لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:11:08 ق.ظ  تاریخ:سه شنبه 10 مرداد 1385

عشق ودیوانگی

در زمان های بسیار دور وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ٬فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند. آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه ی فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند. خسته تر و کسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم. مثلا قایم باشک.همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد زد:من چشم می گذارم و از آن جایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن...یک...دو...سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند.لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.اصالت در میان ابرها مخفی گشت.هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت به زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود :هفتاد و نه...هشتاد...هشتادویک...همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب نیست چون همه می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارشش می  رسید:...نود و پنج...نودوشش...نود و هفت...هنگامی که دیوانگی به عدد صد رسید و در میان یک بوته گل رز پنهان شد.دیوانگی فریاد زد:دارم میام!دارم میام! و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود.زیرا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.دروغ ته دریا٬هوس در مرکز زمین٬یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق٬نا امید شده بود.حسادت در گوشهایش زمزمه کرد: تو  فقط باید عشق را پیدا کنی او ژشت بوته گل رز است.دیوانگی  شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته بیرون آمد.با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.شاخه به چشمانش فرورفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند.او کور شده بود. د

یوانگی گفت: من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟عشق

 پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی.اما اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من باش.

و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره به دنبال اوست






لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:10:07 ق.ظ  تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1385
 

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:10:07 ق.ظ  تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1385

SEN ALLAHIN BİR LÜTFUSUN

GÖZLERİMİN NURUSUN

SENİ GÖREN ŞİFA BULUR

GELDE GÖNLÜM ŞİFA BULSUN

SENİ SEVEN AŞKI BULUR

GELDE GÖNLÜM AŞKA DOYSUN

GEL SEVİNDİR ŞU GARİBİ

GELDE ÜZME ŞU GARİBİ

BİLİYORUM YÜREĞİN BENİ İSTER

O ZAMAN BU BİÇARE NİYE BEKLER

GELİVERDE GÜL YÜZÜNÜ GÖSTER

BURADA BİR GARİP SENİ BEKLER

GEL SEVİNDİR ŞU GARİBİ

GELDE ÜZME ŞU GARİBİ




لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:10:06 ق.ظ  تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1385
هیچ فکر کرده ای به این که چرا آدمها این قدر صدای باران را دوست دارند ... ؟ چرا دوست دارند بنشینند ، چشمانشان را ببندند و گوش کنند صدای پای آب را که می رود ... علی کوچیکه نشسته بود کنار حوض ، حرفای آبو گوش می داد ... می دانی ؟ هر کسی ، همان حرفهایی را که دلش می خواهد می شنود در صدای باران ... همان "حرفهایی برای نگفتن را" ... همان حرفهای نگفتنی را ... از بس که باران ، از بس که چشمه هیچ چیز ندارد ، از بس که همه چیزش را داده و از همه چیز خالی شده ... از رنگ ... از بو ... از رنگ تمامی خورشید های بالای سرش .... از بوی خستگی تمامی راههای آمده ... خالی باران ! خالی ! مثل دستهای من که می گیرم زیر این ابرها که ببارد ... مثل تمامی این دستهای خالی ... دلم می خواهد تا بارانهای پاییزی برایت بنویسم . من عاشق باران پاییزم . می خواهم بنشینم و فقط نگاه کنم به پنجره ای که بیرون پنجره اش دانه دانه باران بکوبد روی شیشه ... دلم می خواهد یک روز برایت تنها بنویسم : باران! این جا باران می آید ، پشت شیشه ... بنویسم : این جا ... پشت شیشه ها ... همیشه باران می آید ... باران ...! همیشه ...

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:11:05 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است . عالم برای از تو نوشتن مرا کم است . اکسیر من نه آن که مرا حرف تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است ...

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:11:05 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385
... نمی دونم کِی بود، کجا بود که "منم" گم شد! یعنی فکر می کنم من اصلن "من" نداشتم هیچ وقت. همیشه دیگران برام مهم بودن نه خودم. اینکه همه رو دوس داشته باشم برام یه اصل بوده. اینکه همه رو دوست داشته باشم و به هیچ کس وابسته نشم. شاید همین "منِ" من باشه؟ نمی دونم. هرگز در سراسر دنیای خاطراتم لحظه ای رو ندارم که کسی مهمتر از خودم برای من نباشه... لعنتی! عشقم هم همینطور شد. اونم دچار این بلای بی "مَنی" شد! واسه من فقط عشق بود و معشوق. عاشق هم که "مَنه" و "مَن" هم که نداریم! به خاطر همینه که بهش می گم دوست داشتن – البته کمی خاص تر و داغ تر – دوست و حسی به نام دوست داشتن... این وسط دیگه دوست دارنده معنی نداره، "مَن" معنی نداره. اینه که خوشحال بودن و خوشحال موندنش به همه ی زندگیم می ارزه. یه وقتایی حس می کنم این بی "مَنی" ای که من دچارش شدم علاوه بر خودم اون رو هم زجر می ده. لعنتی! به امید روزی که پارمیداشو پیدا کنه. چه با من، چه بی من! چرا که اصلن نمی دونم کِی بود و کجا بود که "مَنم" گم شد. یعنی فکر می کنم من اصلن "مَن" نداشتم ... پی نوشت: پارمیدا = پرنده ی کوچک خوشبختی چیزهای زیادی از هم یاد گرفتیم، نه؟ تکرار تکرار تکرار... چه تکرار مکرراتی است زندگی ام این روزها. nvisnde:HITROO

لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:11:05 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385

دوستان ایدی هک شدهSmiley

zilan_jo0o0n

اینم ایدی جدید منSmiley

lxl_shwan_lxl@yahoo.comSmileyببینم این بار کی می تونه هکش کنه؟؟/Smiley



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:01:05 ق.ظ  تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385

بگذار هر روز، دلیلی باشد در دست

بگذار هر روز، عشقی باشد در دل

بگذار هر روز، دلیلی باشد برای زندگی

امشب هم فراموش كرد، مثل همه شبهایی كه پشت پنجره او را به انتظار می نشستم و او نمی آمد

آه ... صبح نزدیك است

صدای خنده مستانه اش آمد، اما پنجره‌ام دیگر گشوده نخواهد شد

چرا كه دیگر از این پنجره خت كه انتظارم را به تمسخر می‌گیرند  بی زارم

خوش باش كه من عمری ست به شنیدن خنده ی سر خوش و مستانه ات، به نگاهی دزددانه از پس پنجره دلخوشم ....

در گذر زمان،

عشق ها می میرند و فقط  خاطره‌هاست كه شیرین و تلخ، دست نخورده به جای می مانند.




لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:11:05 ق.ظ  تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1385

برگرفته از وبلاگ  : http://www.amirboukani.blogfa.com/

عید نوروز در کردستان



لینك مطلب نظرات []  نوشته:.::شوان::.(هه ژار) ساعت:10:05 ق.ظ  تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1385
1 2 3 4 5 6